اه ه ه ه ه اول از همه بگم از رفتن به مصاحبه کاریم که خودش یه داستان جدا ست ساعتای 8 بود که رفتم یه دوش بگیرم آخه قیافم شبیه اهل عملا بود زرد داغون کافی بود اینجوری برم تا قیافمو ندیده بگه برو آقا .. خلاصه بعد یه اصلاح اومدمو آماده شدم 8 نیم بود می خواستم از خونه راه بیفتم که مامانمو همه میگفتن نرو که 9 نمی رسیو ترافیکو اینا منم گفتم باید برسم خلاصه رفتم ازکوچه بیرون شروع کردم به دویدن چشمتون روز بد نبینه هنو چند قدم نرفته بودم که گوشی صاب مرده مثل شتر افتاد بیرون رو زمین دو سه بار خورد زمین رفت تو جوب آب فااک آب توش رفته بود منم کلا واش کردمو سیم تو یه دسم باتری گوشی یه دست دسمال کاغذی گرفتم به حساب خشکش کنم همونجوری هم دودو میرفتم که از قضا بخت خوبم بند کیف لبمم پاره شد که دیگه اشکم در اومد وای میییی انگار قرار نبود برسم نمیدونم چتو رسیدم سر خیابونو بعد تاکسی گرفتم دیگه داشت خیالم تخت میشد که دیدیم راننده تازه کاره تو اتوبان 40 تا میرفت :( خاموش کردو خلاصه به هر شکلی رفتمو رسیدم تک باید می رفتم طبقه آخر گوشیم یه دسم بود یه طرف کیفم حسابی هم دویده بودم قبل اتاقش واسادم خودمو مرتب کردم یه نفس گرفتمو تو رفتم کلی حرف زد 1 ساعتی قرار شد بام تماس بگیره مثل همیشه ...
برچسب: در مشهد,در مشهد کجا بریم,در مشهد چه خبر است,در مشهد روی دیوار,مشهد در باران,
نویسنده: بهار رادمنش