امروزم باز 12 پا شدم نرسیدم برم دکتر مثل همیشه خواب یه نفرو دیدم که نباید می دیدم یکی نیست به من بگه چرا تا اون موقع بیداری . مثلا قرار این مدارو درست کنم اما اینقد کشش میدم مثل روده ی سگ یکی از دلیلای موف نبودنمم همینه اگه برم سر یه کاری انجامش میدم من وا میسم تا خوب وقت بگذره و فقط در موردش فک میکنم همین بعد اینقد دیر میشه که درست نمیشه انجامش داد . کاش میشد با تمرین تغییرش بدم .امروز به نسرین دوست دختر دوسم پیام دادم هنو سلام نداده بم گفت باش آشتی کردم :| یه لحظه حس کردم از من سو استفاده کرده تا با این کار اونم حسودیش شه آخه بم گفت چیزی نگفته بت اسمش حامد منم گفتم نه من چیزی نگفتم ولی اون بش گفته بود آدم حس مکنه ازش استفاده شده
. اولین روز از قطع ارتباط منو بهار دوست نتیم راسشو بگم زیاد سخت نیست . اما من جوری نشون دادم که برام سخته دروغ گفتم بش .
برچسب:
نویسنده: بهار رادمنش