خوب داره کم کم نوبت سر بازی مام میرسه به قول جناب سر هنگ مرد شیم :| معمولا کسی که وقتشو واسه درس گذاشته سخته بره سر بازی تا اینجای عمرش کاری نکرده الان که جوونه توان انرژی داره باس دو سال از بهترین سالاشو علاف باشه اگه ازت کار می خواسن یه چیزی ولی فقط از جامعه جدات میکنن که از تبو تاب بیفتی یه جورایی سیاسی به نظر میاد واسه کنترل فکر جوون یکی هم نبودن کار خلاصه که منم دلم می خواست نرم اگه برمم 3 ماه واسه آموزش نه اینکه دو سال از بهترین سالای عمرمو بزارم .واسه همینم می خوام برم کار آموزی یه شرکت نرم افزاری ولی مگه سر میگیره یه دو هفته پیش یکی از بچس بم زنگید واسه پروژه نویسی که براش بنویسم منم که طبق معمول گذاشتم واسه دقیقه نود یعنی همیشه همینجوری بوده هی میگم از بار دیگه به موقع شروع می کنم اما زهی خیال خام تو این 25 سال عمرم نشد کارامو به موقع انجام بدم خلاصه که بعد دو شب بیدار موندنو پکیدن مخمو اینا اون پروژه هارو تحویل دادم اما چه فایده تو فشار کاری زیاد هم کار درست از آب در نمیاد هم .... اونجای آدم به تزلزل کشیده می شه :D ولی اینبار دیگه می خوام تغییرش بدم میگی نه نیگا کن والا :)..
برچسب:
نویسنده: بهار رادمنش